سال نو مبارک
حقله های کشتزار , پدیده های اسرار آمیزی که هنوز کسی راز آن را نمی داند!!!
راستی , سریال عامل ناشناخته رو که چند سال پیش شبکه ی سه پخش میکرد میدیدین؟ من واقعا عاشق این سریال بودم واگه در حال مرگ بودم, باز هم نگاهش میکردم و وقتی تمام میشد تا یک هفته تو کف بودم که چطور ممکنه این واقعی باشه!
این مطلبی که مینویسم در مورد یکی از قسمت های این سریاله که توی مجله ی دانشمند پیداش کرده بودم و باور نکردنی اما واقعیه. جالبه و اگه می خواین درباره اش بدونین توی ادامه ی مطلبه:
سلام چند روزی بیشتر به سال نو نمونده نمیدونم شما چه حسی دارین
ولی من این وقتها دوست دارم به سال قبل نگاه کنم و تمام خاطراتم رو
مرور کنم، به چیزهایی که راحت از کنارشون رد شدم به اتفاقاتی که برام
افتاده؛ سعی میکنم تمام زندگی سال پیشم رو با دید تازهای ببینم.
سال پیش نیمه اول بهمن روزهای سختی برام بود نمیدونم از کجا باید بگم
از حرفهای منفی که پشت سر هم میشنیدم که دانشگاه آزاد رو ول نکن
بیخودی خودت رو یه ترم عقب میندازی از تصمیمی که با اتکا به خودم
گرفتم و به حرف هیچ کس دیگهای گوش ندادم؛ از روزی که فهمیدم رتبه
کنکورم خوب شده؛ از بازگشت دوباره به اهواز و این بار در دانشگاه چمران از
درگیریهایی که با مسؤل خوابگاه داشتم؛ از اینکه همه اساتید و البته
دانشجوها من رو با تاخیر نیم ساعتم توی کلاسهای صبح میشناختن؛ از
آقای صلواتی و لهجه شیرینش و البته چاییهای قندپهلوش؛ از راننده
اتوبوسی که همه دانشجوها اون رو با اتوبوس استثناییش و آوازهایی که
توی راه زمزمه میکرد و البته با خشتی که همیشه روی پدال گازش بسته
بود میشناسن؛ از دختری که ورودی 88 بود، همرشتهایمون بود و البته
همشهری من که توی 16 آذر به خاطر اینکه نظرش رو بلندتر از بقیه گفت
مسؤلین شریف دانشگاه تصمیم به تعلیقش گرفتن؛ از گودالهای دانشگاه و
کفشهای خاکی دانشجوها (که بالاخره با پیگیریهای مستمر دانشجوها،
به مناسبت شروع کلاسهای آموزشی طرح صالحین آسفالت شد. همینجا
از مسؤلین دانشگاه به خاطر توجهی که به رفاه حال دانشجوها داشتن
تشکر میکنم
)؛ از اول نادری و چتر سیاه کهنهای که همیشه بالای یه صندلی
چرخدار میدیدم و صدای دعایی پیرمردی که زیر چتر نشسته بود که توی
همهمه رانندههای تاکسی حس خوبی به آدم میداد(و هیچ وقت نشد
بهش توجه کنم)؛ از پیرمردی که رخت خوابش رو هر شب تو پیاده رو
روبهرو خوابگاه پهن میکرد، دلم همیشه براش میسوخت تا اینکه یه
روز اون رو ساعت 4 صبح در حال ورزش دیدم و چهرهاش رو که توش
آزادی، رهایی و نشاط موج میزد و اون لحظه بود که دلم بیشتر به حال
خودم سوخت؛ نمیدونم واقعا نمیدونم از کجا باید بگم؛ نظر شما چیه؟
شما چه لحظه هایی رو به خاطر دارین؟ حتما نظر بدید.
توپها مقايسه كرد؟
يه خانم توی سن ۱۸ سالگی مثل توپ فوتباله... ۲۲ نفر
دنبالش هستن...
توی سن ۲۸ سالگی مثل توپ هاكيه... ۱۰ نفر دنبالش
هستن...
توی سن ۳۸ سالگی مثل توپ گلفه... ۱ نفر دنبالشه...
توی سن ۴۸ سالگی مثل توپ پينگ پنگه... ۲ نفر هی
از خودشون دورش می كنن و به طرف مقابل پاسش
ميدن...
توی سن ۵۸ سالگی مثل توپ جنگيه... كسی جرات
نمی كنه از ۱۰ متريش رد بشه!
اپ کنم. از این به بعد شاهد فعالیت گسترده من
خواهید بود.
این داستان رو تو ادامه مطلب براتون گذاشته ام،لطفا بعد از خواندن داستان بگویید که واقعا این قدر برای پدرهای زحمتکش ارزش قائل هستید یا نه؟؟؟؟؟؟؟
یک ساعت ویژه
مردی،دیروقت،خسته وعصبانی،از سر کار به خانه بازگشت.دم در،پسر پنج ساله اس را دید که در انتظار او بود.
- بابا،یک سوال از شما بپرسم ؟
معما اینه که یه نفر که کارخونه سکه زنی داره ۱۰۰ نفر کارگر براش کار میکنند و باید کارگرا سکه های ۱۰ گرمی بزنن. حالا این وسط یه کارگر هست که از هر سکه یه گرم واسه خودش بر میداره و سکه هاش رو ۹ گرمی میسازه. رئیس کارخونه میخواد فقط با یکبار استفاده از ترازو و با یه راه حل ابتکاری دزد رو پیدا کنه . چطور باید این کار رو انجام بده؟
در ضمن سوال اضافی نپرسید بیش از این راهنمایی نداره.
اما مسئله ی مهمی که وجود داره مدیریت وبلاگه ! در طول دو ماه اخیر من مدیر وبلاگ بودم و البته باید از همه ی بچه ها به خاطر این که خودم رو نماینده ی شما دونستم و وبلاگ رو تاسیس کردم عذر بخوام ولی گمان می کنم که حالا که به یه ثباتی رسیدیم بهتره مدیر وبلاگ رو نویسندگانش تعیین کنن !
من از چند تا از دوستان کمک گرفتم و ما قوانینی رو برای فعالیت بهتر وبلاگ درست کردیم فقط برای این که اگه فردا پس فردا کسی خواست مشکلی بوجود بیاره و مدیر وبلاگ جلوش رو گرفت این قانون ها بهانه ای برای فعالیت های مدیر وبلاگ باشن !
با این حال از دوستانی که توانایی مدیریت وبلاگ رو دارن خواهش می کنم که خودشون رو آماده بکنن تا در یه وقت مناسب یه رای گیری برای تعیین مدیر وبلاگ داشته باشیم .
پیشاپیش از نامزد شدن برای مدیریت وبلاگ کناره گیری می کنم ! چون واقعا مسئولیت سختیه بخصوص این که سرعت فعالیت بچه ها به شدت داره بالا میره ! و من بیشتر ترجیح میدم ترم بعد شاگرد اول بچه های مکانیک باشم تا مدیر وبلاگشون !!!!!!!!
نکته ی دیگه ای که لازم می دونم بگم اینه که دوستان سعی کنن خیلی در نوشتن مطالب عجله نکنن چون که یه بارونی که خیلی تند میزنه زود هم تموم میشه ! به این فکر کنید که آروم آروم فعالیت کنیم ولی تا چهارسال دیگه فعالیتمون ادامه داشته باشه !
مهدی جون منم از ساختمون دانشکده چندتا عکس دارم
فکر کنم برای بازدیدکننده هایی که از چمران نیستن هم این عکسا جالب باشن...

یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن جشن گرفته و به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.
تست هوش!!!!!
دوازده تا گوی داریم که یکی از آنها وزنش با بقیه فرق داره (البته سبک تر یا سنگین تر بودنش معلوم نیست)
یه ترازوی دو کفه ای داریم ، با سه بار استفاده از ترازو ، تعیین کنید که کدام گوی ؟ و سبک تر یا سنگین تر بودن را هم همین طور ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته بدترین حالات رو در نظر بگیرید.
دیروز بعد از کلی درس نخوندن!!! و کلاس دو در کردن!!!بالاخره با یک امتحانه شیرین استاتیک که با
۱۴دقیقه و ۲۷ ثانیه و ۲ صدم ثانیه
تاخیر
!!(به علت تشکیل جلسه گروه) شروع شد..به تعطیلات عید رفتیم![]()
جالبیش اینه که تو دانشگاه بر خلاف انتظار همگان تنها نبودیم و جمعیت از تعداد دانشجویان یک روزه
عادی بیشتر بود.. اونم به دلیل ورود راهیان نور!! و در هر گوشه ای از دانشگاه سیل عظیم![]()
کلاس صالحین رو با بسته های آبی رنگ(خودمم نفهمیدم توش چی بود
) و کیک و آب میوه و ...
می دیدیم..کاشکی به ما هم میدادن![]()
خلاصه ما که دیگه خلاص شدیم و امروز برای اولین بار یک خواب خوب کردیم..جای شما دوستان خالی!
آرزو می کنم سالی همراه با پاس کردن درس ها و به دور از مشروطی داشته باشید!!![]()
به امید دیدار شما دوستانه عزیز در شروع کلاس ها![]()

البته ما خاطره های زیادی از چهارشنبه سوری داریم . یکی از این خاطره هم فیلم هاییه که تلویزیون نشون میده و حال همه ی ملت رو بهم میزنه ! و البته هیچ ایرانی و هیچ انسانی نیست که برای شادی خودش راضی به در آواردن چشم مردم باشه ولی خوب ما که سالی به دوازده ماه مراسم سوگواری و عذاداری و اینجور چیز ها داریم! عجیب نیست که مردم بیچاره ی ما بلد نباشن شادی بکنن !!
البته من شعر زمستان رو اولین بار از زبان استاد شجریان شنیدم ! باز هم شاید خیلی ها قبول نداشته باشن ولی به نظر من آلبوم زمستان شجریان قشنگترین آلبوم موسیقی ایرانیه ! هرچند حجمش بالاست و دوستان هم ممکنه نسبت به موسیقی اصیل کشورشون کم لطف باشن چ یشنهاد می کنم داونلودش کنید و از شنیدنش لذت ببرید . برای داونلود اینجا کلیک کنید .

البته شاید دوستان اهوازی کمتر متوجه بشن زمستان یعنی چی ! در ادامه ی مطلب شعر اخوان رو می نویسم به اضافه ی چند تا عکس از شهر خودم نور آباد دلفان در فصل زمستان و بهار ! پیشنهاد می کنم دوستان هم چند تا عکس از شهر هاشون بفرستن !
کمتر محصول صنعتى را مى توان یافت که ترکیبى از حوزه هاى مختلف مهندسى نباشد. اگر بیشتر به محیط زندگى خود و محصولاتى که در زندگى روزمره از آنها استفاده مى شود دقت کنیم، از ساعت مچى دیجیتالى تا ماشین لباسشویى در آشپزخانه، خودروى شخصى یا عمومى که با آن به محل کار مى رویم، چاپگرها و اسکنرها در محیط ادارى و غیره، همگى نمونه هایى از ترکیب حوزه هاى مختلف مهندسى و به خصوص مکانیک و الکترونیک است. اگر هم با محصولات جدیدتر صنعتى آشنا باشیم، تجمیع نرم افزار و سخت افزار کامپیوتر با حوزه هاى فوق را به وضوح مى توان در بسیارى از محصولات از جمله ماشین هاى لباسشویى و خشک کن جدید هوشمند، دوربین هاى خودتنظیم، روبوت هاى صنعتى، خودروهاى مجهز به سیستم ترمز ضدقفل، دیسک درایوهاى کامپیوتر، فرهاى مایکروویو، تلفن هاى همراه، سیستم پخش دیجیتال، محصولات دفاعى مدرن و تجهیزات پزشکى شناسایى کرد که مثال هایى از ترکیب حوزه هاى مهندسى مذکور است. در واقع، پیشرفت روزافزون علوم فناورى اطلاعات، الکترونیک به خصوص الکترونیک قدرت، ریزپردازنده ها و همچنین سیستم هاى هوشمند، به همراه نیاز روزافزون به تولید محصولات صنعتى با کیفیت بهتر، هزینه کمتر و زمان تولید کوتاه تر، افق جدیدى را در طراحى و ساخت محصولات الکترومکانیکى، به همراه آورده است. این فناورى که براساس تجمیع مهندسى مکانیک، الکترونیک، کامپیوتر و سیستم هاى کنترل است، مکاترونیک نامیده مى شود. این واژه ترکیبى از دو بخش «مکا» مخفف مکانیسم و «ترونیک» مخفف الکترونیک است. واژه مکاترونیک براى اولین بار در اواخر دهه ۶۰ میلادى توسط یک مهندس ژاپنى، که در زمینه کنترل کامپیوترى موتورهاى الکتریکى در شرکت یاسکاوا الکتریک تحقیق مى کرد معرفى شد.....
منبع:http://www.tehroon-online.com/Hamed/2009/08-30/01.jpg:منبع
سلام
بهتره همین جا قبل از اینکه بخونین بگم این جوک ها خیلی بی مزه اند.
ولی واسه خاطر من هم که شده حداقل لبخند بزنین!![]()
بعضی ها به عشق پروفسور شیشه ساز بعضی ها هم به زور امتحان مهندس بهزادی بعضی ها هم همینجوری!؟
عکاس: فرهاد ورقی
مهندسی مكانیك در مقطع كارشناسی ارشد به شش گرایش كلی تقسیم میشه:
1- طراحی كاربردی
2- تبدیل انرژی
3- ساخت و تولید
4- هوافضا
5- خودرو (سیستم محركه خودرو – طراحی سیستمهای تعلیق، ترمز، فرمان – سازه و بدنه خودرو)
6- مهندسی پزشكی (بیومكانیك)....
ایرانیان باستان بر این اندیشه بودند که شادی از جلوه های نیک اهورایی و نشانه ی زندگی ست. با این نگرش همیشه برآن بودند تا در هر مراسمی اندوه و سوگواری را از خود دور کنند.
یادمون باشه ما همه ایرانی هستیم و باید سنت ها مون رو به بهترین شکل اجرا کنیم ...

شاد باشید
لحظه ها جاریست
هر چه خواهی کن
عمر میرود چه زود
خاطره این را گفته بود
یادت در سینه ِ نفسم را میسوزاند
تا ابد تو را تا سحر میخوانم
ای سرچشمه مهر
ساده بگویم
همه میپرسند
که مگر عاشق نیستی؟
گویم دیوانه ام
مرا دوری نکند بی احساس
عید بر همه مبارک
اول می خوام جواب معما رو بدم که لطف کردین و هیچ کس جوابشو نداد.
:
کسی که ماهی نگه می داره کسی نیست جز .......((آلمانیه))
راستی چهارشنبه سوری هم نزدیکه!
خوب بریم سر اصل موضوع:
می خوام یکم شما رو با یکی از زمینه های که خیلی با مکانیک در ارتباطه آشنا کنم .البته رباتیک علاوه بر مکانیک به رشته های الکترونیک و کامپیوتر هم مربوط میشه.برای همین سعی می کنم مطالب جالبی رو که در این زمینه پیدا میکنم توی وبلاگ بذارم .فعلا یک مطلب خیلی خیلی خیلی کوتاه (!) برای آشنایی اولیه با ربات براتون میذارم .
در مورد موتور های شش زمانه چیزی شنیدین؟ این مطلب در مورد نحوه ی عملکردشون براتون توضیح میده:
سیکل های بیشتر موتور های احتراق داخلی فعلی دارای یک طرح رایج است که مطمئنا همه با هاش آشنایی دارین! طراحی فنی و مکانیکی موتور های شش زمانه هم مثل موتور های احتراق داخلیه. اما احتراق درون سیلند رخ نمیده.محفظه ی احتراق این موتور ها به طور کلی توسط محفظه ی گرمکن احاطه شده است. با تبادل گرما از طریق دیواره هایی که با محفظه ی گرم کن در ارتباط اند فشار این محفظه افزایش
پیدا میکنه و قدرت لازم برای کار تولید میشه. این سیکل دارای هشت فرآینده که در ادامه توضیح داده شده:
به خصوص از آقای بوف کور که خواننده و منتقد همیشگی وبلاگ هستن می خوام که یه نظر مخصوص بدن ! در احوالات آقای بوف کور هم باید گفت که همیشه کنجکاو هستم که اسم واقعی ایشون رو متوجه بشم .
داستان من در ادامه ی مطلب :
ادامه مطلب رو حتما بخونید.