در گلستانه
سلام دوستان
حتما شما هم بوی خاک آب خورده رو تجربه کردین مثل وقتی که چند نمه بارون میاد. بوی
عجیبی میده یه بوی خاص بوی گذشته.
این چند روز هر چند هوا مثل قبل شرجی و داغ بود و گرد و خاک، خیلیها رو خونه نشین
کرد اما بوی گرد و خاکی که با هوای شرجی همراه شده آدم رو بدمست میکنه یه حالت از خود
بیخودی یه جور خلسه عرفانی. فکرش رو بکن تو این شرایط کشنده بوی حیات رو حس کنی،
بوی زندگی، بوی هستی، بوی خودت، بوی اولین دم خلقت، بوی خاک آب زده. بعضی وقتها از
خودم میپرسم چرا همه این بو رو دوست دارن واقعا چرا؟ یه بابایی بهم میگفت وقتی این بو رو
حس میکنه یاد مرگ میافته یاد قبرستون، آخه اونجا هم همین بو رو میده وقتی آب روی سنگ
قبر میریزن و آب پاشی میکنن. هر چند اونم راست میگفت ولی من از این توصیف اصلا خوشم
نیومد. به نظر من بوی خاک آب خورده آدمها رو دلتنگ میکنه و همین دلتنگیه که باعث میشه آدم
یک آن به خودش بیاد و حقیقت زندگی رو لمس کنه و اون لحظه ای هست که به جرات میتونم
بگم خودم رو از قید زمان و مکان آزاد حس میکنم. هرکسی واکنش خاص خودش رو نشون میده
مثل اثر انگشت میمونه یه حس بی نظیر که فقط تو، آره! فقط تو درکش میکنی. یه بچه شوق
میکنه و سروصدا راه میندازه؛ یه جوون یاد گذشته اش میافته، یاد لحظات خوش زندگیش؛ یه
سالخورده یاد عزیز از دست رفتش میافته و ناخداگاه گریه اش میگیره؛ منم یاد سهراب میافتم و
سهراب هم شاید یاد گلستانه:

ظهر تابستان است؛ سایه ها میدانند، که چه تابستانی است؛
سایه هایی بی لک، گوشه ای روشن و پاک،
کودکان احساس! جای بازی اینجاست؛
زندگی خالی نیست؛ مهربانی هست؛ هست؛ ایمان هست؛
آری...
------------------------------------------------------------
پاورقی: راستی بچه ها توجه کردین این چند روزه آوای ربنای شجریان شنیده نشده!!!
--------------------------------------------------------------------
هر دانشجوی ورودی 88 مکانیک چمران میتونه عضو بشه.